الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
373
الغدير ( فارسى )
- دلها وارونه است و چشمها كور و نابينا . - بر درگاه دولتمندان صلا در ده و بگو : كو آن يلان كوهپيكر ؟ - كجايند حاميان مكرمت و فضايل ؟ كجايند فداكاران عزتمند ؟ - از يكسو ، از چنگالشان مرگ مىباريد و از سوى ديگر ، بذل و نوال . - روز پيكار كه با يلان درگير شدند ، دشمن را به خاك و خون كشيدند . - چرخ روزگار به دست آنان كه سرور و سالار جهانيان بودند ، به چرخش درآمد . - يك روز دولت و قدرت را در اختيارشان نهاد و روز ديگر باز پس گرفت . - اسباب عيشونوش فراهم بود ، سپس جدايى و پراكندگى حاكم گشت . - دستها اينك از هرگونه دولت و نعمت خالى است . - شمشيرهاى آبدار و نيزههاى تابدار و اسبهاى لاغرميان بىصاحب ، همه مهمل ماندهاند . - به اميد صبحدم در خواب ناز شدند و از گردش نيمشب بىخبر ماندند . - خدنگى از شست روزگار رها شد و به دردى گران گرفتار آمدند كه آن را دوايى نيست . - تير مرگ از كمان جست و هدف را از هم دريد . - با گذشت آنان بساط فضايل و نيكيها برچيده شد و اساس مكرمت در هم ريخت . همو قصيدهء ديگرى در سوكوارى بر استاد بزرگمان شيخ مفيد ، محمد بن محمد بن نعمان ( م 413 ) سروده است كه در جزء سوم ديوانش ثبت است : - آن كيست كه در گيتى جاويد زيست ؟ كدام جامهء فاخر جاودانه ماند ؟ - لختى مهلت ، تا بر دوستان و درگذشتگان بگرييم . - آن پيران زمينگير و جوانان نورس و نوباوگان خرد كه از ما مفارقت جستند . - آن يك بخيل و ممسك بود و آن دگر بخشنده و مهماندار و مهماننواز . - بر قلهء كوهساران نشيمن داشتند ، اما اينك در دل خاك جاى گرفتند . - مرگ باد بر آن مرد مهمل كه چون پندارد ديدهء روزگار بر او ننگرد ، در خواب غفلت است . - گويا مردم روزگار از خواب خرگوشى هرگز برنخيزند .